امروز: دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷
 
تاريخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۳ کد خبر: 1083
صمد صالح طبری

شورای شهر چهارم بابل با گذشت بیش از 9 ماه از فعالیتهای این شورا جز امور تبلیغاتی و پر هزینه جشنواره بهارنارنج که بیشتر پولهای برپایی جشن به جیب غیر بابلیها و افراد غیر بومی سرازیر شده است کار مهم دیگری نداشته است که انجام دهد.

گذشته بابل  بسیار زیباتر و پر افتخارتر از موقعیت کنونی آن است. هرچند حسرت خوردن به گذشته مشکلی از عقب ماندگی های شهرستان بابل را حل نمی کند.
سابقه تاریخی بابل منحصر به عصر اسلامی نیست. کاوشهای سطحی به عمل آمده از تپه های باستانی آن و اطراف آن حاکی است که قدمت این شهرستان به هزاره اول قبل از میلاد یعنی به عمر تاریخ مدون کشورمان می رسد. تپه های موجود در اطراف شهر بابل که جزو آثار با ارزش باستانی این شهرستان محسوب می شوند، قدمتی بیش از سه تا چهارهزار سال دارند.
سفالینه هایی یافت شده در این تپه ها که به رنگهای خاکستری ظریف و روشن و قرمز صیقلی بی نقشی است، نشانگر ظرافت هنرمندان گذشته این دیار است.
نخستین بار مؤلفان مسلمان قرن سوم هجری قمری در کتابهای خود از مامطیر نام برده اند. از مؤلفان قرن چهارم هجری، اصطخری (۳۴۰هـ) در تشریح طبرستان می نویسد:
طبرستان زمینی هامونست و کشاورزی کنند و دستور دارند و زبانی دارند نه تازی و نه پارسی و ممطیر در شمار طبرستان است. بسیاری موی و پیوسته ابرو باشند، و سخن به شتاب گویند. بیشتر طعام ایشان نان، برنج و ماهی بوده وسیر بسیار خورند.
مامطیر یا بابل فعلی، ترجی یا برجی، ابوالحسن کلای فعلی است که خرابه های شهر قدیمی تژیر در آنجا یافت شده است. میله نیز که در نقشه ای از صورت دیار دیلم و طبرستان در کتاب اصطخری آمده است در این کتاب مامطیر، ترجی و میله را رسم کرده است که (میله) روستای تراجی کلاست.
ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان در سال ۶۱۳هـ، در تشریح وقایع تاریخی سال ۲۵۰ هـ.ق از مامطیر و ترجی نام می برد. چون کار حس زید قوت گرفت از بیشه بیرون آمد و به مامطیر رسید. روز پنجشنبه ۲۶ شوال سال ۲۵۰ هـ و مردم را با بیعت حسن زید دعوت کرد. طوعاً و رغبته همه اجابت کردند و حال به حسن زید بنشست.
حسن زید روز آدینه ۱۴ ذوالقعده، محمدبن حمزه را به مسلح حج فرستاد، و روز شنبه او با تمامت لشکر بدو پیوست، چون به تریجی رسید، سه روز آنجا بود و بعد از آن کوچ کرد.
این واقعه بیانگر گرایش مردم این منطقه به علویان است که در قرن سوم رخ داد. مرعشیان چون در مامطیر استقرار یافتند. رفت و آمد درویشان و مریدان میربزرگ به این منطقه افزایش یافت و به تدریج نام مامطیر تبدیل به (بارفروش ده) شد.
بارفروش ده در دوره صفویه رونق خاصی یافت. بارفروش ده بنه دار داشت که به معنای رئیس بازرگانان و انبارها بوده است.
پس از شاه عباس دوم یعنی از سال ۱۰۷۷ هـ، تا دوران نادرشاه افشار، نام این منطقه از (بارفروش ده) به (بارفروش) تغییر یافت. در دوران زندیه که بارفروش  از موقعیت اقتصادی بهتری برخوردار گردید نام بارفروش بر این شهر بود.
در دوران قاجاریه و سلطنت فتحعلی شاه با وجود میرزامحمد شفیع صدر اعظم وی که یک بندپئی اصفهانی الاصل بود، توجه خاصی به عمران و آبادانی بارفرورش داشت.
سیاحان و افراد شاخص خارجی که به بارفروش سفر کرده اند این شهر را در اوج زیبایی و شکوه و عظمت و تجارت معرفی کرده اند.
فریزر سیاح انگلیسی، بارفروش را در سال ۱۲۳۸هـ چنین تشریح کرده است. بارفروش به اوج شکوه و عظمت خود رسیده بود و تجارت روح این شهر بوده است. زیرا بسیاری از کشتی های روس در مشهدسر بابلسر فعلی بندر بارفروش لنگر می انداختند و تجارت مازندران با روسیه از آن را بود.
در اواخر سلطنت فتحعلی شاه فراوانی نعمت و ارزانی در شهر بارفروش ضرب المثل بود. آبش فراوان، حبوبش ارزان، خصوص برنج آن دیار ممتاز و لحوم و طیور و بهامش به امتیاز است. مرکباتش بسیار و مردمش سازگار.
ناصرالدین شاه نیز در سفرنامه سال ۱۲۸۲هـ به بارفروش نوشته است:
از امیرکلا گذشته، به بندارکلا رسیدم. پس از حمره کلا، ابتدای بارفروش است. خانه های سفالی خوش وضع، درخت نارنج بسیار، کوچه های خوب ولی سنگ فرش نبود. قهارقلی خان پسرش حاکم بارفروش است.
ناصرالدین شاه در سفر دوم خود در سال ۱۲۹۲ هـ می نویسد: شهر بارفروش از بلاد معظمه مازندران و پرجمعیت، مرکز تجارت عمده است و کاروانسراها و دکاکین معتبره دارد. شهر بسیارآباد است. تمام کوچه ها سنگ فرش و تمیز و خوب است.
در زمان مظفرالدین شاه روابط تجاری بارفروش با روسیه توسعه بسیار یافت و آمد و رفت تجار موجب رونق بازار و افزایش درآمد ساکنان این شهر شد.
جان ویشارد طبیب آمریکایی که از ۱۳۰۹ تا ۱۳۳۸ هـ در ایران بود بارفروش را بزرگترین شهر ناحیه جنوبی دریای خزر می داند با جمعیت ۵۰هزار نفری که این شهر تجارت وسیعی با روسیه برقرار کرده است.
رابینوی انگلیسی می گوید: بارفروش شهر عمده بازرگانی مازندرانی در کنار سرقی رودخانه بابل واقع است و بزرگترین شهر مازندران است.
افضل الملک در سفرنامه مازندران در سال ۱۳۳۱ هـ آورده است: در زمان احمدشاه قاجار، شهری دیدم خوش وضع و خوش طرز، کوچه های وسیع، معبرهای پرعرض که اگر از دو طرف کالسکه ها به هم برسند تصادم به هم وارد نیاورند. تمام کوچه ها سنگ فرش محکم، بسیار ظریف با سنگهای کوچک، بطوری که اراضی را به نظافت و ظرافت فرش کرده اند که در تهران هم به این خوبی نتوانسته اند سنگ فرش کنند. برخلاف ساری، دیوار کوچه ها غالباً از آجر و درب خانه ها عالی و سکوهای بزرگ و قشنگ دیده شد. به این تمیزی و ظرافتی جز ارومیه شهری در ایران دیده نشده است. بنا، بنای قدیم نیست که دیوار کج و جاده ها غیرمستقیم باشد. بنای شهر مستحدث است. آن را به طریقه خوب و سلیقه مرغوب ساخته اند و قبله آن برخلاف ساری، راست است.
با این اوصافی که از گذشته در باره اهمیت این شهر تجاری و کشاورزی شمال ایران بین مردم ، تجار ، سیاستمداران و سیاحان خارجی مطرح بوده است. بابل هم اکنون می بایستی حداقل مهمترین شهر تجاری شمال ایران می بود. اما غافل از آنکه بابل با آن سابقه درخشان هنوز اندر خم یک کوچه است.  چهره این شهر هم اکنون به شدت مفلوج و درمانده  و نالان است. بگفته امام جمعه بابل اکثر پروژه های بابل تاریخی شده و پس از رسیدن به سن بلوغ  باید به بهره برداری مردم برسند . پروژه هایی که یک نسل را حتی سپری کرده اند ودر برخی مواقع  به سامان نمی رسند. مسئول این همه درماندگی ها و فلاکتها کیست و چرا باید اینچنین باشد؟
چرا ساخت یک بیمارستان ۱۷ سال زمان ببرد؟ چرا جاده  کمربندی شهرستان با گذشت  بیش از ۱۱ سال به نتیجه نرسد . ترافیک شهر و چهاراه های مسدود شده و میدانها و چهارراههای بدون چراغ راهنمایی را به این نابسامانی های اجتماعی شهری، اضافه کنید.  طرح آبرسانی به بابل و شهرهای گروه الف و پروژه فاضلاب شهری از پروژه های تاریخی که چه عرض کنم بلکه به پروژه های باستانی تبدیل شده، و از سن بلوغ هم گذشته اند و به یک حدنصاب رکوردی در کشور دست یافته اند. با اینکه بابل از مهمترین شهرستانهای شمال ایران است و همه روزه هزاران نفر برای رسیدگی به مسائل و مشکلات کاری و پزشکی و صنعتی و غیره به بابل مراجعه می کنند، اما بابل خود دردهای بی درمانی دارد.
57175825514163034374 شهری که در گذشته مرکز تجارت و اقتصاد شمال ایران بود،  و در بسیاری از کشورهای حاشیه دریای مازندران نام بارفروش بر روی نقشه های  تاریخی موجود  این کشورها نقش بسته است و مکاتبات عدیده تجاری بین  تجار بارفروش و این کشورها و حتی هندوستان به عنوان سندی تاریخی موجود است،  حال بابل را چه شده است که این چنین رنجور و نحیف شده است. بابل از نظر وجود خیران نیک اندیش و سرآمد آنان زنده یاد  نوشیروانی،  موجب رونق مدرسه سازی و ترویج ساخت و ساز  در برخی از مراکز عام المنفعه شده است.  باید از گردانندگانی پرشور و قوی و با برنامه  برخوردار باشد تا بتواند خود را به قافله پیشرفت و توسعه برساند.

شورای شهر چهارم بابل با گذشت بیش از ۹ ماه از فعالیتهای این شورا جز امور تبلیغاتی و پر هزینه جشنواره بهارنارنج که بیشتر پولهای برپایی جشن به جیب غیر بابلیها  و افراد غیر بومی سرازیر شده است کار مهم دیگری نداشته است که انجام دهد. یعنی این شورا آنقدر ضعیف و ناتوان است که حتی از برگزاری یک نشست ساده مطبوعاتی با خبرنگاران طفره می رود. آنها در نخستین گام بجای پیشبرد امور فرهنگی و اجتماعی شهر اقدام به دریافت وام های کم بهره از نوع مرغوب برای خودشان شدهاند و بمصداق آدم سیری که با خوردن غذای پرچرب به خوابی عمیق فرو می رود آنها اکنون در باد همان وام چند ده میلیونی کم بهره دلی از عزا در آورده اند و نمی خواهند کسی در چنین شرایطی مزاحم خماب ناز و عزیزشان شود.

این داستان باز هم ادامه دارد…

صمد صالح طبری  

سردبیر هفته نامه بابل نامه

اشتراک گذاری مطلب
[Ask] [Facebook] [Google] [Twitter] [Yahoo!] [Email]

برچسب ها:

نظرات کاربران

ارسال نظر

تازه ترین ها

آرشیو مطالب

آمار بازديد